این پژوهش به بررسی چالشها و راهکارهای توسعه پایدار در افغانستان در دوره پس از ۲۰۰۱ با تمرکز بر چهار نظریه کلیدی توسعه اقتصادی شامل نوسازی، وابستگی، توسعه پایدار و توسعه انسانی میپردازد. با استفاده از روش تحقیق ترکیبی (کیفی-کمی) و تحلیل دادههای ثانویه از منابع معتبر بینالمللی و ملی، مطالعه حاضر نشان میدهد که توسعه در افغانستان با موانع ساختاری متعددی ازجمله حکومتداری ضعیف، وابستگی به کمکهای خارجی، ناامنی مزمن و فساد سیستماتیک مواجه بوده است. پژوهش حاضر چارچوبی سهسطحی را برای توسعه پایدار پیشنهاد میکند که شامل تحول نهادی در سطح کلان، تقویت حکمرانی محلی در سطح میانی و توانمندسازی فردی در سطح خرد میشود. نتایج نشان میدهد که ترکیب راهکارهای بومی با تجربیات بینالمللی و توجه همزمان به ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توسعه میتواند به نتایج پایدارتری منجر شود. این مطالعه بر ضرورت اتخاذ رویکردی همهجانبه و زمینهمند در برنامهریزی توسعهای تأکید دارد که با شرایط خاص تاریخی و فرهنگی افغانستان سازگار باشد.